آخرین روزهای سال 91
پسرک عزیزم ببخش که دیر به دیر وبلاگت رو آپ می کنم 
آروین نازم در آخرین روزها و ماههای سال ٩١ ،حتی میشه گفت از ١٨ ماهگیت پیشرفت خیلی زیادی توکارات نشون میدی عزیزم در طول روز لحظاتی رو با خودت نقاشی میکشی چند دقیقه ای هم تلویزیون می بینی و چه خوشگل میگی :(تی وی زونی ناندیر ایندی کارتون قوتودی )-ترجمه :تلویزبون رو روشن کن الان کارتون تمام میشه
با لوگوهات بازی می کنی و هر روز شیرین تر از روز قبلت میشی دایره لغاتت هر روز بیشتر و بیشتر میشه گاهی با کلمات نامفهوم آهنگ می سازی چقدر این رفتارت رو دوست دارم
آنی دانو دی دا ری با ای گو ری دی لادی آدا وارا ئی ذی نی و چقدر هم خوشگل با ریتم خودت بهش آهنگ میدی و منو عاشق تر از همیشه می کنی فدات بشم من
ازت میپرسم پسر کی هستی ؟با شیرین زبونی میگی للا(lela) مامان و علی بابایی
ازت می پرسم عسل مامان چند سالشه ؟میگی بش یاشی (besh yashi یعنی پنج سال )
مامان چنسالشه ؟بش یاشی
مامان جون چند سالشه ؟بش یاش
مامانو چند تا دوست داری ؟بش دانا (پنج تا دونه )
قربونت برم که نهایت اعدادت به بش ختم میشه وقتی هم ازت فارسی می پرسم همش میشه دو تا
چند تا انگشت داری ؟دو تا
بابا رو چند تا دوست داری ؟دو تا و...
افسوس می خورم چرا نتونستم همه لحظه به لحظه این روزات رو بنویسم تا به باد فراموشی سپرده نشه
عاشق حموم کردنی اگه روزی ده بارم دوش بگیری بازم سیر نمیشی
دیگه تقریبا اکثر دندونات دراومدن
این روزا بیشتر از قبل عاشق شیر خوردنی گاهی اونقدر مک می زنی که اشک مامان در میاد ولی این اشکها اشک ذوقه همش میگم خدایا شکرت بهم یه پسر سالم دادی که شیر می خوره و اشکم رو درمیاره آخه این لحظه ها رو فقط یه مامان می تونه درک کنه
خدای بزرگ به همه مامانایی که نی نی ندارند یه نی نی سالم عطاکن الهی آمین
بعضی کلمه ها رو با الفاظ کودکانه خیلی ناز بیان میکنی
وقتی داری یه چیزی می خوری و ما ازت می خوایم که به هم بدی دستهای کوچولوی خالیت رو می بری بالا و میگی :قوتووووووووووو دی (یعنی تموم شده )
راستی تو اسفند ماه عروسی پسردایی مسعود بود و نیکان کوچولوی خاله مینا هم تو چهار ماهگیش صاحب دو تا مروارید کوچولو شده بود


عاشق این شکلی تلویزیون دیدنتم عشق من

اینجا منتظری تا با مامان بری خرید عید


با امید به اینکه سال 92 سالی پر از شادی و سلامتی برای ما و همه مردم باشه

سال 1391


آخرین روزهای سال 91
